بـــــی دلـــــــیـــــل
پشـت نقــاب سنگـی من دلـی خفتــه... کودکـانـه با غمــزه ی دلبـــری آشفتــه
...خیانت... چشم می گوید نیست!!! شعر می گوید هست... هرشب قـــــرار و بـی قــــراری بـوی خیـــــانت، شـــــرمساری آغــــــوشِ بی شــرمی شـده داغ بــــا شُــــــعله یِ گـرمِ بخــــاری افکــــــار و احســــاسِ ذلیـلم بــــا هم نــــدارد ســـــازگــــاری مـن دلخوشـــم با شاخــه ای گُــــل تـــــــو در میـــــانِ گُــــــــل اُزاری دلدادگــــی ایـن گونــــه بگذشــت دلبـــــــر بــه جــمع و دل کنـاری با دیگری رفتــــی و غـــم مانــد درمـان نکرد مستــــــی و زاری اکنـــــون منــــو قلبی شکستـــه پــروردگـــــارم دســـتِ یــــاری یــک نام و یــک تصــویرِ مبهـــم از تـــــــو بِمــــــانده یــادگــــاری بعــــدِ زمـســــتانِ پُـــر از درد اینک بـــــهار و چـــه بــهاری م.م (رهگذر) قدم زدن تو در شعر من چه لذتی دارد... این یک شعر نیست... حاشیه رفتن من است... برای چند سطر بیشتر دیدن تو... حتی در این هوایِ ســرد، چــــــایِ مانــدۀ دیروز هم بهتر از تو می چسبد به آدم... باز ســــــرمستــی زیـاد باز بُــــــرده دل و یـــاد باز با آهنـــــگِ شــــــاد باز با چشــــمانِ شــــور باز هــم ســــردیِ گـــور باز ایــــن قِصّــــه مُرور باز رفـــت و بــرنگشـت باز هم محزون به دشــت باز تقـــــدیــری پَلَشــــت م.م (رهگذر) عــزیــز مــن!!! ایــن مــردم حـرفهای نیــش دار می زننـد و دلـــت را می شــکننــد می گذارنـد پــای حســاس بودنــت... چــه مـــردم عجیبـــی اند بــرای بدســت آوردن چــه چیــزها که از دســت نمی دهنــد چــه دلـــها که نمی شــکننــد عـــزیـــز مــن!!! دلـم پُــر است از این مـردم مردمی که بهــرِ یک رنـگ مانـدن هزار رنـگ عوض می کنند صادقـــانه دروغ می گــویند عاشقــانه خیــانت می کنند زیــرکانه رنـگ عوض می کنند و دســت آخـــر اشـک تمســاح می ریــزند بـرای پــاک نشــان دادن خـودشـان واقعــا مردم عجیبــی اند!!! هزار رنـگ... هزار نــقش... هزاران لــعاب... ققنوس 25 دی 94 بــاز تـــِرن رفتـــه و جـــــا مانــده ام بعــدِ تـــو من خستـــه کــجا مانــده ام بیـــــنِ همــه دِلبــَــرَکـــانِ قشنــــگ نــــامِ تو حـک، بــر دلِ وا مانــده ام م.م (رهگذر) پاییز رفت و عشق در اقبال ما نبود آن حس و حال خوب در احوال ما نبود چندین و چند بار شمردیم جوجه را آمارها مطابق امیال ما نبود ما در پیاله عکس کسی را ندیده ایم دیدار یار ، لایق امثال ما نبود گفتند نیست هیچ نگاری در این دیار گشتیم و یافتیم ! ولی مال ما نبود گم کرده ایم راه و ... دروغ است هرکه گفت : آن خط و خال عامل اغفال ما نبود ما بافتیم از لب او شعرها ، ولی آن شال ِ دور ِ گردن او شال ما نبود امسال هم گذشت به هرحال ، بگذریم! امسال هم گذشت ولی سال ما نبود ... حامد نصیری پشتِ نقــابِ سنگیِ من، دلی خُفته کودکـــانه، با غمزۀ دلبـــری آشفته... م.م (رهگذر) سال نو میشه و زخم من کهنه تر... باید خودم را ببرم خانه "دست" یعنی هیچ از من بر ندار " هیچ " یعنی وقت از پیشم نرو یاد گرفتـــه ام انسان مدرنـــی باشــــم و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم بـه جای بغـــــض و اشــــک تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه هوای بـــد ایــن روزهــا آدم را افســــــــرده میکنـد ...! من از ابتدا تو نداشت... خدایا یا کسی رو بهمون نده یا اگه میدی دیگه ازمون پس نگیرش... آخه آدما هم هدیه شون رو پس نمی گیرن!! تو که خدااااااااااااایی!!! کمی بلندتر نگاهم کن... تا اطلاع ثانوی ... دیگر نی نخواهم زد گوسفندان را خواهم فروخت ، می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ... زخم تویی ، مرهَم منم... من!!! عشق يعنى بغل كنم زن را فكر زن جاى ديگرى باشد فكر من جاى ديگرى باشد گاهی ما عکس ها را می سوزانیم... و گاهی عکس ها ما را... افکارِ مسمومم، در عشق مغبونم زنجیر بر گردن، تحریر سر کردن باز امشبم مستم، کاغذ قلم دستم این پیک با من ساز، عکست کنارم باز چشمانِ افسونت، جادویِ دلخونت مردی وفا کرده، یاری خطا کرده شعرم تلاطم شد، بی معرفت گم شد از دستِ خود خسته م، با دل عهد بستم قلبم شده بی رگ، تنها شده بی شک اشکی که جاری گشت، قلبی که بازی گشت احساس در من مُرد، او تن به تن بسپرد آخر فراموشی ست، جسمم به بیهوشی ست برگی شدم مواج، شد پیکرم تاراج باید روم در لاک، پیله شوم در تاک من میروم تنها، این راه پُر غوغا خواهم شوم نایاب، چون قطره ای در آب گَر بر سرت سوداست، راهت چه ناپیداست تو دوست بگزیدی، با من تو بُبریدی دادی به من ترفیع، او را به من ترجیح من راهیت کردم، بد خواهیت کردم لعنت به افکارم، این شعر و افعالم گاهی تو یادم کن، بانو حلالم کن... م.م (رهگذر) بادکنک رفت... پــــرواز کرد... از انگشتــانت جـــدا شد... بــاید محـکم بگیریش... تا تنـــهایت نـگذارد... تا از دستش ندهی... ...به قلم سپیدار... سلام... صادق ترین دوست من سلام! امنیت ساز ترین دوست من سلام! هرچه گشتم!! کلمه ای زیباتر از سلام پیدا نکردم سلام رهگذر... سلام سپیدار همیشه یک " او" یی هست که " تو " نیستی! سپیدار قفس... دخترک هر روز نازش را میکشید...آب و دانه که جای خود داشت... سپیدار برگ خزانم در دل باد وزیدن نکن! که سبک بال کنـــده می شوم... سپیدار زمستان و دی ماه!! و چه هوا سرد است!! اما تو چه گرمی می کنی!! براستی مسافر کدامین سیاره ای!!؟ که تمام فصل هایش، مهمانی خورشید را برپا می کنند!! سپیدار نمی دانم که چیست، که چنین زار و پریشانم من... و چرا... پلک بر هم زدنی!! اشک مهمان دلم می گردد... نکند... نکند... نکند که عاشق شده ام!!! سپیدار زمستان را باور نکن... هوای دوستیمان گرمتر از این حرفاست... __________ نوشته شده در چهارشنبه 94/10/23 خاص!! فقط خداست... راستشو بگو !! ﺍﻳﻦ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ کی ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻯ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ با هم ﺑﺎﺷﻴﻦ... دردم اینه عشقش بودم!! وقتایی که عشقش نبود... هوا سرده اما سرما نمیخورم!! آخه کلاه عشقت تا زیر گردنم آمده... از وقتی که یادم هست همیشه خرمایت بر نخیل بود و دست من کوتاه... حوصله ات که سر میرود با دل من بازی نکن... بهشت من آنجاست که تو را بي شرمانه ميکشم در آغوش... احترام میذارم به کسی که بتونه خرم کنه!! اما جر میدم کسی رو که خر فرضم کنه... با اینکه در حوالی چشمم ندارمت!! اما همیشه کنج دلم دوست دارمت.... از طلا بودن پشیمان گشته ایم!! مرحمت فرمایید ما را مس کنید... یکدیـگر را گم کرده ایم تا یکی دیگر را پیدا کنیم به همین سادگی... سیاه چاله است چال گونه ات رحم کن نخند... همیشه وقتی خوبا سکوت میکنن!! یه مشت لاشی ظهور میکنن... خاطره یعنی یک سکوت غیر منتظره!! میان خنده هایی بلند... بی تو رنگی ندارند!! نه عشق، نه بوی بهار... اين روزها براى تنها شدن!! كافيست كمى صادق باشى... من "خاطرت" را مى خواستم!! نه "خاطره ات" را... این روزها تمام زندگی آدمها دارد بو میگیرد!! بوی دل بستگی های پنهانی... دختره خوب!! همون دختره بدیه که هنوز لو نرفته... میدانم مدتهاست که ارزان شده ام!! چانه میزنم که به مفت نفروشی ام... پارسال دوست!! امسال دیوث... هیچ کس تنها نیست!! ارواح عمه ت... میخوای با من باشی؟!! هه، موفق باشی... آخه من احساس دارم دیگه!! که تو بزغاله بخوای جریحه دارش کنی؟... كاشكى يكى بود!! كه فقط با يكى بود... من با تنهایی!! و او با چه تن هایی... منی که نام شراب از کتاب میشستم!! زمانه کاتب دکان می فروشم کرد... خدایا، مانده ام، نمیدانم، از دست داده ام؟!! یا از دست رفته ام... ﺩﺭﺳﺘﻪ الان ﺩﺧﺘﺮﺍ ﭘﺎﺭﮎ ﺩﻭﺑﻞ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴتن!! ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﺯﺩﻧــــــــــــــﻮ خیلی ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪﻥ... یادتون باشه "فقط" تا یه جایی صبور دیده می شین!! و از اونجا به بعد احمــــــــــق... اینجا بجز دوری تو!! چیزی ب من نزدیک نیست... تی شرتش رو ما خریدیم!! یکی دیگه از تنش در میاره... تو فقط با من باش!! من قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم... بار ها می تونستم مچت رو بگیرم!! اما دستت رو محکم تر گرفتم... جمله عجیبیه!! اگر نمیرفتی ، نمیدانستم که دوستت دارم... حتی ایمان نیاوردیم به آغاز فصل سرد... وقتی اورجینال به دنیا اومدی!! حیفه کپی از دنیا بری... وقتی برگهای پاییز و زیر پاهات له میکنی!! یادت باشه روزی بهت نفس رو هدیه میکردن... اینو بدون بدون من هوا سرده!! الان گرمی نمی فهمی... تو لذت بخش ترین گناه منی... درد دارد من از تو بگویم و تو از دیگری... از حال ما اگر پرسیده باشید!! پاسخش بی ادبیست... باید به سهراب بگویم که عشق دیگر صدای تپشٍ قلب ها نیست!! صدایٍ فنرٍ تخت هاست... چگونه فراموشت کنم!! وقتی تمام درختان رنگ چشم های توست... معذرت خواهی حرمت داره یه نفر غرورشو میشکنه بخاطر تو!! از کنار معذرت خواهی ساده رد نشو... اشتباه از من بود پر رنگ نوشته بودمت!! به سختـی پاک می شـوی ولـی پاکت میکنم... ماده گُرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!! شب به شب قوچی از این دهکده کم خواهد شد... تنهایی گاهی وقتا تقدیر ما نیست!! ترجیح ماست... چقدر آبروی دلم را خریده اند این سه نقطه ها... هستی من!! ما بی نگاه بلندتو نیست میشویم... مــهـربـونـیـت تــو حــلــقـم!! بــه هـیـچـــکــی هم نـــَـــه نـمـیـگــی... وقتی نیستی همه نیستن!! نه که نیستن، هستن ولی مثل تو نیستن... گور بابای تنهایی!! زندگی یعنی قلب مادرت بتپه... تو مست تو بغل معشوقهٔ جدیدت!! من حتی نگاهم نمیکنم به رقیبت... وقتی یار قدر یار نداند!! غریبه کصافط جفت شش می آورد... با من تلخ حرف نزن!! من خودم زهرمارم... می خواهم با کسی بروم که دوستش دارم نمی خواهم بهای همراهی را با حساب و کتاب بسنجم... با تو داستانی شد آغاز که پایان نگرفت... از یال و کوپالم خجالت میکشم اما بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم... من ب تو نمیام درست!! اما لطفا تو ب خودت بیا... بند تمبونتیم، ولمون کنی هم درمیریم هم آبروتو می بریم... انتظار بدتر از چوبه دار... من با دمپایی!! تو با چن تایی... سلامتى چشمى که چشم ما رو رو همه چشمها بست… آدمای بزرگ همه چیزشون بزرگه!! حتی اشتباهای کوچیکشون... سر خورشید همیشه گرم است... زیر بغل “اتفاق” را می گیرم که نیفتد... حرف دلم رو که زدم دل همه رو زدم... شهامت گله ناشی از چوپان بیدار است... نقاشی بهانه بود ، من عاشق قلم “مویت” شدم... همه چيز مى تواند مرا خوشحال كند اما هيچ چيز نمى تواند غم مرا ببرد... در تاريکی رنگها با هم اختلافي ندارند... از دست دادن که عادت شد!! به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست... بی هوا، دلم هوایت می کند... شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت... یادم می رود، وقتی می خواهم فراموشت کنم... لطف مکرر میشه حق مسلم... کاش دلها در چهره ها بود... سنگینی گفته هایم به سنگینی گوش هایت در... شاید “تکراری” باشم!! اما شک نکن تکرار نمی شم... من به تو می گویم دوستت دارم و تو به همه … یک عالمه اتفاق دوره ام کرده اند!! نه می افتند نه می روند فقط می رقصند... عشق از جنس باران است، کثیفش نکنید… صدای خنده ی مادرم ، حتی غم هایم را هم می خنداند... موندنی با لگد نمیره ، رفتنی با خواهش نمی مونه… آدم یک “بودن” است و انسان یک “شدن” … هیچ زخمی خوب نمیشه ، یا جاش میمونه یا یادش… خدا کنه هیچوقت “هست” های کسی نشه “بود” … تنـها کـسی کـه وقتی گـفت: دوســــت دارم خنـــــدم نگرفـت مــــــــــادرم بود... آهویم رفت بگذار برود حسابش بماند با گرگ های بی احساس... گوسفند بودیم خرمان کردند گرگ شدیم... زن دلش “شور” میزند ، دل مرد “چهارگاه” می خواند... اگر به میهمانی گرگ میروی سگت را همراهت ببر... “پایِ “معرفت میاد وسط “دستِ “خیلیا کوتاه میشه... از جنگ بدتر هم هست کسی که چیزی ندارد تا برایش بجنگد... عشق همه چیزو شفا میده اِلّا خودشو... دردم نهفته به زطبیبان مدعی... قانون روی میز است و عدالت زیر میز... دِق کَردَم پُشتِ خَنده هآیِ تَلخی کِه هیچگآه کَسی بِه آن شَک نَکرد... همین ڪـہ بـہ خوابم میایے بس است!! قناعــــت از این مزخرفتر ؟... تمام آنچه بعد از تو با من است یک سایه است... وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور... قربون خودم برم نه عَمَلیم نه فتوشاپ زشت اوریجینالم... آره بی ریام!! ولى ریا نشه آرزوى خیلیام... به بعضیا باید گفت كم پیدایی الحمدالله!... قافیه را باخته جوانک!! کوچهِ تنگ و عروس زشت... بخت ما پیشانیِ توست بلند و پُر چین... آرزو هایم رنگین است!! تا قلمم با هوس هایت میرقصد... بعضی ها طواف نمی کنند!! فقط خدا رو دور می زنند... مسجد، جانمازی کهنه، من، و محرابی که خمیازه می کشد... چاقو کشند تمام آدمها از چشم هندوانه... رفتم جنوب تنگه هرمز رو از نزدیک دیدم!! زیادم تنگ نیست ادا تنگا رو درمیاره بی شرف... بهتره نداشته باشی تا این که داشته باشی و ندونی با چند نفر شریکی... باید از خیال این قصّه بگذرم به چوپان چشم هایت اعتمادی نیست... سرت سنگین شده!! خودم را برمی دارم... دلم را وا کُن!! دکمه های گرفته ی پیراهنت... حالا که درشناسنامه نشد!! بیا در ادامه باهم باشیم... هنوز آنقدرها شهید نشده ام که خیابانی به نامم کنند... ببخش ،بلد نیستم تنها باشم!! تو نباشی سر زلف دگری... برف تنها پیرهنی ست که کلاغ ها را سپید می کند... سقوط زيباترين اتفاق دنياست آنجا كه تو در آغوش من مي افتی... مشکوکم به سایه ای که با من قدم می زند زیر باران... در دید شاعر حتی علف های هرز هم هرزه نیست... تاریخ تکرار نمیشود ما از یک سوراخ چند بار گزیده میشویم... کاش خوابت کمی مرا می دید!! خوش بحال خوابم که گاهی تو را می بیند... ...عذر خواهی... قلبم که درد می گیرد لبخند می زنم این درد یادگار توست... ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داشتیم !!! امـا .... حقیقـت این که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ... گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره ... !!! دوست شـבن با ڪسي ڪه يه بار بهت خيانت ڪرבه . . . مثلِ پوشيدن لباس چرڪات بعـב از בوش گرفتنه !!! من یک عذرخواهی به "خودم" بدهکارم برای اینکه احساساتی بودم برای اینکه یک رو بودم برای اینکه غرورم را شکستم برای اینکه انسان بودم . . . "خودم" ... منــو ببخش .... من گمان می كردم رفتنت ممكن نیست!!! گم شده است شعر میشوم رفتنت را... شاید اینبار برگردی... باید سفر کنم به خودم هر روز باید که رهسپار خودم باشم هر روز رأس ساعت دلتنگی باید سر ِ قرار خودم باشم این " مرد گنده" را همه شب تا صبح باید به روی تخت بخوابانم خود را بغل کنم به خودم ، یعنی تا صبح ، همجوار خودم باشم یک عمر را دویدم و فهمیدم هرگز به گرد پای شما ... هرگز ! آهوی چشم های شما نگذاشت دنبال کار و بار خودم باشم دارم فرار می کنم از دستت ای عشق ! ای عجیب ترین موجود دست از سرم بگیر و کمی بگذار سرگرم روزگار خودم باشم من می روم به خواب زمستانی دلگیرم از تمام شما مردم ! ترجیح می دهم که به دور از شهر یک گوشه توی غار خودم باشم خود را به روی دوش خودم باید در لا به لای شهر بچرخانم عادت کنم به طعم نبودن ها یک عمر در کنار خودم باشم باید دوباره جمع کنم خود را تا عازم دیار خودم باشم باید " سفر" کنم به خودم هر روز یک عمر " قـندهار" خودم باشم من شرط بسته ام که تو را دیگر حتی درون خواب نمی بینم اما خدا کند که همین یکبار بازنده ی قمار خودم باشم از هر كجا كه تو نباشي ميترسم... ...آرزوی محال... مخ پـــوسیده... روح سرگردان... جسم رو به زوال... این منـــم ! من !!! آفتــاب لب بام پاییز یک آرزوی محــال... م.م (رهگذر) چون مست شوم پا به زمین من نشناسم آهنـــگ غــم آلود و حزین من نشناسم آهو به دمن خرّم و مدهوش و خرامان صیادم و صیدت به کمین من نشناسم اکنون چه خور و با که نشین من نشناسم دلبــــر چه دلی؟ دل به یقین من نشناسم مشکوکم و این شیوه دیــن من نشناسم خنـــدانم و چشمـــان غمیــن مـن نشناسم م.م (رهگذر) 25 اسفند 93 من حیــــــــران تـــــــــــو...
دهم اردیبهشت94
باز رقـــصِ گُــــل و باد
باز رؤیـــــاهـــــایِ دور
باز غَــــم بر مـن گذشـت
هشتم اسفند 93
ققنوس
5/دی/94
هشتم اسفند 93
28 تیرماه نود و چهار
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد...
دلداری اش بدهم که فکر نکند
بگویم می گذرد که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد...
من خسته است...
عشق يعنى زنى بغل كُنَدَم
۲۴بهمن۹۳
م.م (رهگذر)
چهارم خرداد 94
همیشه یک " تو " یی هست که " او " نیست!
" تو " بیا، " او " باش!
" او " که باشی، " او " می آید، " تو " می شود!!!
بعد از آن
" من "، " تو " می شوم ؛
" تو "، " من " می شوی ؛
" ما "، " ما " می شویم...
پرنده...
رهایی...
از خدایش بود رها شود، در آغوش آبی اش به پرواز درآید، فرار را بر قرار ترجیح میداد..
محبتهای دخترک در قلب تپنده اش که عاشق آسمان بود اثر نداشت...
بالاخره روز موعود فرارسید، دخترک قفس را گشود، رهایش کرد; ولی...
رهایی او را به شادی نرساند...
دوباره بازگشت...
آری رها شدنش در دستان مهربان دخترک بود!!!
یه روزی میگفتم این یکی با بقیه فرق داره!! اشتباه کردم ، این یکی فقط بازیگر بهتریه...
خواستم چشم هایش را از پشت بگیرم!! دیدم طاقت اسم هایی که میگوید را ندارم...
وفا نکردی و کردم...
نه پیشانی من به لبهای تو رسید!! نه لیاقت تو به احساس من...
بودن با ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻣﺜﻞ ﺑﺴﺘﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺩﮔﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﺒﺎﺳﻪ!! ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﻧﺮﺳﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩی...
اشتباه نکن من زمان خوشیات باهات نبودم!! چون با من بودی خوش بودی...
جای قول و قرارهایمان امن است!! زیر پاهای تو...
آغوش بضیا هم مثل پرانتز برا همه بازه...
وقتی داری یواشکی یه غلطی میکنی!! علاوه بر چپ و راست، بالا رو هم یه نیگا بنداز...
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻭﻧــﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺧـﻮﺍﺑــﯿــﺪﻩ!! ﺍﻭﻧـــﯿـــﻪ ﮐﻪ ﻧـﻤـﯿـﺘـﻮﻧـﻪ ﺑـﺨــﻮﺍﺑــﻪ...
از این آمد و رفت های تکراری دلم گرفته!! یا نیا ، یا نرو...
رفتنت ممكن شد...
باورش ممكن نیست!!!
نامه ات را میگویم
دیشب همین جا هزار بار خواندمش
باور کن هزار بار...
تمام دیشب را خواب بوده ام شاید
خواب دیده ام شاید
امروز به دیدارت می آیم
ابن بابویه
قطعه...
هنوز هم در همان خانه سکونت داری؟؟؟
سوم خرداد 94
مطرب به می و جام و قدح هست مهیّا
آغوش پرانتز چه رها بر همه باز است
حــاجی سر سجاده و فکرش پی اموال
با اینکه جوانی به خزان است و زمستان
تـــــــــــو حیـــــــــران او...![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
