بـــــی دلـــــــیـــــل
پشـت نقــاب سنگـی من دلـی خفتــه... کودکـانـه با غمــزه ی دلبـــری آشفتــه
عقل تکرار را نمی پذیرد اما احساس آری طبیعت نیز دوستدار تکرار است طبیعت را ساخته اند از تکرار تکرار بهار مبارک . . . پ.ن: The Last Day پ.ن۲: شروع یک روز خاص ۰۱/۰۱/۰۱ با زبونم حرفی ندارم واسه گفتن من با چشمهام همه چی رو میگم... میدونی توی زندگی راه هایی هستند که باید خودت تنهایی بری اشکهایی هستند که باید خودت تنهایی بریزی درس هایی هستند که باید خودت تنهایی یاد بگیری هیچکس کمکت نمیکنه. خب؟ ولی من مطمئنم تو از پسش برمیای پس لطفا کم نیار و هر روز به خودت یادآوری کن تو سخت تر از ایناشو گذروندی... سکوت خودش خوبه سکوتی که قرار بوده سکوت نباشه بده... کارد دو سه میل با استخونِ من فاصله داره ولی... این دردیه که تحملش ارزشِ طلوعِ دوباره رو داره... پ.ن: من که میدونم داری چیکار میکنی... دمت گرم... همه اشتباه می کنند اما همه تقاص پس نمی دهند... یه قمار باز همواره قدرتِ پذیرشِ هر پنجاه و دو تا برگ رو داره! گرچه هیچ قمار بازی برای باختن بازی نمیکنه... هیچ کس نفهمید ما چه گفتیم فقط عبور کردند... از روی تمامِ غصهها دلتنگیها ناراحتیها و کدورتهایت بپر… سال جدید منتظر تو است. پ.ن: چهارشنبه سوری مبارک ۱۴۰۰/۱۲/۲۴ تو عین یقین بودی به انکار رسیدم... یادمه تو یه فیلمی میگفت صبح واسه عارفاست شب واسه عاشقا... الکی میگفت صبح واسه کارگراست واسه کارمنداست واسه محصلاست عاشقام که اصلا شب و روز ندارن نشستن همينجورى خلاف جريان آب به سمت گذشته شنا ميكنن... پ.ن: خواب منو گرفت، شب بخیر بفهم دیگر شبها دراز نیستند این ماییم که تنهاییم... کمترین مهربانی میتواند این باشد که در انتهای شب برای آرامش یکدیگر دعا کنیم… تو هر جنگلی که هستی، قد بکش ولی باغبونت رو فراموش نکن... دارم فکر میکنم تنها کسی که همیشه اذیتش کردم و قول دادم که دیگه نرنجونمش خودم بودم! نمیفهمم امشب چی میگم باز گیج و منگم مغزم خسته ست مغز خسته هم مدام عصبی و کلافه ست باید خوابم رو بیشتر کنم شبم بخیر... پ.ن: کاش هر مسکنی مثل قرص خواب زودی عمل می کرد... پ.ن۲: فسقلی های رنگارنگ... هپروت... مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو، مویی به عالمی نفروشم... واسه یه آدم غرورش از همه چیز مهم تره اگر دیدی غرورش رو برات زیر پا گذاشت! مطمئن باش هیچی براش از تو مهم تر نیست... زندگی کن زندگی یعنی همین سختیها... اگه میخوای اتفاقات خوب تو زندگیت بیفته راهش اینه که با همین شرایطی که الان داری تا جایی که میتونی حس ت رو خوب نگه داری چون حس خوب مساوی ست با اتفاقات خوب... ولی اشک ریختن از گریه کردن دردناکتره... گریه شاید زبان ضعف باشد شاید کودکانه... شاید بی غرور… اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم... نه کودکم... بلکه پر از احساسم… همواره خودم بودن برام مهم تر از باکلاس بودنه... شما نمی تونید چیزی رو از آدمهایی که دوستشون دارید پنهان کنید، حتی اگه دروغگوی ماهری باشید... این رو می دونم و بارها دیدم. شما برو تو صورت کسی که دوستش داری بگو ازت متنفرم، نهایتا یه پوزخند تحویلت میده میگه باشه... چیزایی که آدما به هم نمیگن از چیزایی که به هم میگن مهم تره... اون دروغگوهایی که می دونن کجا دروغ بگن، بدترین نوع دروغگوها هستن. راست میگن، راست میگن و اونجایی می دونن باورشون می کنی دروغ میگن. اما تقصیر آدماییه که باور می کنن... ما یک زخم هستیم گاهی در عمق، گاهی در سطح... یه موقع هایی دست از سر خودتون بردارید بذارید یکم نفس بکشه... تبعیدگاهی خطرناک تر از ذهن انسان نیست اگر می خواهید کسی را نابود کنید او را برای مدت طولانی با خودش تنها بگذارید... کاش ذهن آدم مثل یک دستگاه بود دکمه خاموش روشن داشت هر وقت که لازمش داشتی روشنش میکردی... و هر وقت فکر و چیزهای عصاب خورد کن واردش میشد خاموشش میکردی و می گذاشتی کنار... آخ اگر میشد، چی میشد!!! اما شما نمیتوانید ذهنتان را خاموش کنید نمیتوانید فکر نکنید اما میتوانید فکرهایتان را جدی نگیرید تصور کنید رهگذری است که دارد از ذهن شما عبور میکند بگذارید رد شود، دستگیرش نکنید. و هرگز آنها را به ذهنتان دعوت نکنید... گاهی فکر میکنم تو طبقات اجتماعی برای بعضی آدمها ما پارکینگیم... به زندگیم که فکر میکنم میبینم کتابها همیشه نجاتم دادن فیلمها سریالها موزیکها نجاتم دادن آدم ها ؟ نه هیچوقت... تو خودم نرم! کجا برم؟ قرص آرام بخش خیلی خوبه کاشکی همه مردم قرص آرام بخش میخوردن تا بفهمن چقدر روی کیفیت زندگیشون و دیدگاهشون تاثیر داره اگه همه قرص میخوردن نه آدم بدها اینقدر بد بودن و نه آدم خوبها اینقدر حرص میخوردن قرص خوردن بهتر از حرص خوردنه... همیشه فاصلتون رو حفظ کنین مخصوصا با خاطراتتون... هرکس فقط دوبار در روز میتونه آزادی واقعی رو تجربه کنه، یکبار طرف آخرین دقایق قبل از خواب و یکبار هم توی اولین دقایق بعد از بیداری، درست همون لحظاتی که آدم از زمان خالی میشه و دیگه هیچی رو بجا نمیاره، فقط توی همون دقایق کوتاهه که همهچیز دقیقا همونجوریه که واقعا هست، اما به محض اینکه حافظه برگرده، به محض اینکه بفهمی هیچی از دیروز دست نخورده، به محض اینکه یادت بیاد کجای زندگی وایسادی و به محض اینکه بدونی یکساعت دیگه باید کجا باشی، اونوقته که دیگه نه آفتاب آفتابه و نه آسمون آسمون، و همهچیز دوباره میشه همونی که همیشه بود... فکر، سایهای از احساس ماست تیره تر، تهی تر و ساده تر... اگر روزی به کسی محبت کردید باور داشته باشید که هرگز نخواهد توانست از یاد ببرد ماندگارترین اثر هنری انسان محبت است... خطوط پیشانی جاده های بی باز گشت... شب داستان زندگی ماست گاهی پر نور، گاهی کم نور... اما به خاطر بسپار هر آفتابی غروبی دارد و هر غروبی طلوعی به امید طلوع آرزو... امروز تخته ها سفيد شده اند گچ ها سياه... به نام خدا زندگی انسانیت عشق و دیگر هیچ... اینجا هیچ زمان رودها با دریا قهر نمی کنند خارها از طوفان نمی هراسند گل ها برای باران التماس نمی کنند تمام... چه کسی غمگینتر است کسی که تنهایی خودش را احساس میکند، یا آنکه تنهایی جهان را؟ یه جاهایی اشتباه کردی چون برات لازم بود، یه روزایی اعتماد کردی و ضربه خوردی چون باید درس میگرفتی، چون نیاز به تجربه داشتی، ولی الان انقدر به خودت سخت نگير و قوی و محکم باش، چون تمام اشتباهات بخشى از مراحل رشد تو بوده، مراحلى كه بايد ازشون عبور كنى تا گوهر وجوديت رشد كنه و به كسى كه ميخواى و واقعا بايد باشى تبديل بشى، پس لطفا خودتو سرزنش نکن چون تو با اشتباهاتت تعريف نمیشی و تمام این مسیرها بخشی از مراحل رشد و بلوغ فکری توعه تا خودتو بشناسی و بدونی از زندگیت چی میخوای و حالا آدمای مناسب رو هم به زندگی خودت وارد میکنی پس سخت نگیر، قدرِ خودت و وجودت و آدمهای خوب زندگیت رو بدون و سپاسگزار باش و سعی کن انرژی های منفی رو از خودت و زندگیت بیرون کنی و انرژی های مثبت و خوب رو جذب کنی... قدم اول شکرگزاری و سپاسگزاری بابت داشته ها از خداست... پس از همین الان شروع کن تا روی خوب زندگی رو ببینی... سر هر كوچه چراغي ست که سو سوی امید میدهد... فایده نداره همش بشینی و غصه بخوری غصه تبدیل به غده میشه... هیچکسی هم نمی تونه حال تو رو خوب کنه چون از حال دلت خبر نداره پس فقط یک راه میمونه اونم این که خودت دست بکار بشی و به خودت کمک کنی به خودت برس دقت کردین وقتی حالمون خرابه دیگه به خودمون نمیرسیم حالا شما برعکسش رو انجام بدین برای اینکه حالتون خوب بشه به خودتون برسید حمام کنید لباس مرتب بپوشید چای تازه دم بخورید به انرژی های منفی فکر نکنید پیاده روی کنید فقط به چیزهای خوب فکر کنید و انرژی مثبت بگیرید تا کم کم حال دلتون خوب بشه و غم و غصه از زندگیتون فراری بشه... پ.ن: به روشنایی فکر کن... پ.ن۲: نور هست، امید هست، خدا هست عقربه ها قیچی زمان... هزاران بار تو خلوت خودت برای تمام اشتباهاتی که کردی خودتو سرزنش میکنی اما اگر اشتباهها نباشن چیزی یاد نمیگیری تجربه کسب نمیکنی درسته میگن تجربه را تجربه کردن خطاست، اما یه چیزی هست که میگه شنیدن کی بود مانند دیدن تا خودت تجربه نکنی برات درس نمیشه و نمیتونی خوب درک کنی حال یک یتیم رو فقط یک یتیم میفهمه وحال یک زخم خورده رو زخم خورده، پس الکی خودتو قضاوت نکن. دنیایی که داخلش زندگی میکنی پیچ و خم زیاد داره چرا باید بخاطر کارهایی که میکنیم و نتیجه بد میگیریم خودمون رو مأخذه کنیم، اما بدونیم که باید بسازیم ساختن هم بدون خرابی نمیشه باید یک جایی خراب کنی خطا کنی گریه کنی بخندی تا ساخته بشی فانوس زندان شعله یا نگاهبان آن... بعضی وقتها کم آوردن و خسته شدن خود میتونه یک تلنگر بزرگی برات باشه، شاید یک در گوشی محکم که تو رو بیدارت بکنه، اما در هر شرایطی خدا هست و خدا هست... خوبه هیچ وقت از خدا ناامید نمیشم میدونم بهترینها رو برای من میخواهد، وقتی به آدمها نگاه میکنم و دلم میگیرد تنها یاد خودت هست که من را آرام میکند میدونم داری نگاهم میکنی شاید نگاه تو مرا به طرف خودت میکشاند پس تنهایم مگذار خدای من... این کلمه برای همه انسانها در زندگی اتفاق افتاده اما نوع آن فرق دارد، برای بعضی از آدمها جوری بوده که رفتن را به انتظار ترجیح دادن، برای بعضیها سکوت، بعضیها مرگ و بعضیها پیروزی برای انتظار... اگر ادامه دهم تمامی ندارد اما برای من که این همه زخم روی دلم و وجودم هست دیگه خیلی سخته، هم تحملش سخته و هم اینکه جا بزنم و بگم بیخیال، که این به مراتب سخت تر از اولی ست، چاره ایی جز صبر ندارم... انگار خدا ماها رو آفریده که صبر را روی ما بیازماید، ولی خدایا من به سخن خودت ایمان دارم و شک ندارم که پیروزی با صابرین است و این جمله کجاها که به داد من نرسیده وقتی کم آوردم با خودم زمزمه کردم وقتی تنها شدم به خودم گفتم خدا با من است پس هیچ نترس... تنها شدم داد زدم تو خودم که تو چقدر احمقی خدا به اون بزرگی داره نگات میکنه دستتو گرفته که هنوز باشی و پیروزی این صبر و انتظار را ببینی، حالا یک انتظار دیگر از نوع دیگر خدایا خودت حامی من باش که جز تو هیچ احدی نیست... تمام همه می میریم بر عکسِ عكس ها... دقیقا یادم نیست کجا خوانده یا شنیده بودم درد عمیقی ست اینکه رنجی واقعی را از چیزی یا کسی که واقعی نیست ببری شعرها و نوشته ها برای من همان چیز است شاید واقعی نباشد ولی رنجی که از آن میبرم واقعی ست... در واقع، نوشته ها ابرهای غریبند که در آسمانی دیگر بارش می گیرند... براستی پله ها بالا می برند! یا پایین می آورند...؟ دل خوشم به کلمات مرا میبرند تا مرز بی نهایت به سرزمینی که از من، از تو و دنیای شبیه ما جداست... باید بگذریم از این حرفها از این دل دل کردنهای بی جواز من پای شکسته ی همین قلم را برای رفتن، برای نوشتن برداشته ام جائی نرفته ام فقط پشت یک عالمه دلتنگی گریه و لبخندهای بی معنی گیر کرده ام جائی نرفته ام چشمهایم را که باز میکنم خواه ناخواه به این ساحل شلوغ میرسم جز سکوت چه کنم؟ فکر میکنم جز این که گاه گاه شعرم را سیلی و شعورم را خنجر بزنند کاری نکرده اند تا پشت همین سطرهای پریشان منفجر نشوم آیا کاری دیگری هست! دلگیرم از همه از خودم از این دستها که هی رقصیدند و... این آتش را ترسیم کردند پروانه که نیستیم لااقل کوچه های تاریک ذهنمان شاید به صبح برسد... قطار محکوم به ریل است... آدم بی رویا برای همه حتی برای خودش غریبه است گویا... شاید... جا مانده است چیزی جایی که دیگر هیچ گاه هیچ چیز جای خالیش را پر نخواهد کرد... پ.ن: شب آرزوها، شب رویاست... شب نزدیکی به کدخدای ده بالا عاشق سکوتی هستم که دنبال درب ورودی فریاد میگردد... نمیخواستم بنویسم جهان من از سکوت پر است... امشب عشق را ای کاش زبان سخن بود... آنگاه که خسته شدی به امید نور...
شست پام محکم خورد به پایه ی مبل. خیلی درد گرفت ولی بعد از چند دقیقه دردش تموم شد. میخواستم برم حمام، چشمم خورد به جاش که یه تیکه ی بزرگ کبود شده و وقتی بهش دست می زدم درد می گرفت. بعد از یکی دو روز دیگه درد نمی گرفت ولی جاش همچنان مونده بود. بعد از یه هفته جاشم دیگه نبود. میخوام بگم شاید طول بکشه ولی خیلی وقتا تموم میشه بدون اینکه اثری ازش باقی بمونه...
اما امشب اومدم فریاد بزنم
فریاد بزنم
آهاااااای من امشب درد دارم
درد دارم
درد دل دارم
آهاااااای
من امشب کودکانه درد دارم
امشب به عمق نگاه همه آدمهای درد کشیده
درد دارم
به اندازه همه احساسهای دیده نشده درد
دارم
امشب به اندازه همه کسانی که فهمیده
نشدند
به اندازه درد تمام سیلی های ناحق
درد دارمممممممم
فقط درد دارم امشب
درد امشب را فراموش نمی کنم
می کارمش توی قلبم
آهای ...
این ظلم نیست ؟
این بی عدالتی نیست ؟
به چیت شک کنم
خداااااااااا
امشب فریاد هم به دادم نرسید
امشب
پر دردم
پر فریاد
به چیت شک کنم خدا ؟
چرا هیشکی سر جاش نیست
چراااااااااا؟
روی بالشم راه می رود
سرم را لگد می کند
کابوس...
دلتنگم
تازه فهمیده ام
چقدر نشناختمت!
فکر میکنم
نه من گرگ بودم
نه تو میش!
تنها
هوا گرگ و میش بود
دل ریش ریش
و دنیا سریش..
نمیدانم
ما تار می تنیم
یا عنکبوت ها!!!
تنها میدانم
بعد هر طوفان
کشتی ها عاقبت بخیر نمی شوند
به قعر دریا می روند
یا به گل می نشینند...
آخر
همه خاک
جمجمه ها
دهان های نیمه باز
حرف های ناتمام
همه حسرت و آه...
آنگاه که از پای درآمدی
مهم نیست
باز هم مقاومت کن
باز هم بجنگ و شکست بخور
این بار شکست بهتری خواهی خورد!
من
نا امید نیستم
که از امید بگویم
آنچه هست یاس مطلق نیست
میدانم
عاقبت یک کلید
به قفل زنگار گرفته ی ما نیز می خورد
همان ماه که به پنجره های دیگران می تابد
به پنجره ی ما نیز خواهد تابید
یک روز
کسی نیز برای ما شعر خواهد گفت![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
