بـــــی دلـــــــیـــــل
پشـت نقــاب سنگـی من دلـی خفتــه... کودکـانـه با غمــزه ی دلبـــری آشفتــه
تو زندگی سخت اعتماد کن خیلی سخت تا کمتر آسیب ببینی... چرا هیچی سر جای خودش نیست؟ مثلا شب خیلی شب تر و تاریکتر شده یا همین پاییز که خزان تر از همیشه شده اصلا چرا راه دور بریم حالمون هم سر جاش نیست باورش سخته ولی مدتیه که قلبهامون هم سر جاش نیست... بگذار امیدواری در سیاه ترین روزها هنر تو باشد... بعضی اتفاقات دلت رو میشکنن اما چشمات رو باز میکنن اینها رو برد حساب کن... زندگی عمودی است مرگ افقی ما فقط نود درجه را تجربه می کنیم... ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﺷﺶ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻡ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﺷﺶ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﻫﻮﺍ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻪ ﺣﺘﻤﺎﹰ ﺩﻓﻌﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻡ باز ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻡ... ﻭﻗﺘﻲ ﭘﺎﺷﺪﻡ ﻫﻮﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺷﺶ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﺍﺳﻴﻤﻪ ﭘﺎ ﺷﺪﻡ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮﻗﻊ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ... ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﻛﻨﺎﺭﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺮﺗﺐ، ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ... ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺻﺒﻮﺭ ﺩﻭﺭﺕ ﻣﻲ ﭼﺮﺧﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﺮﺧﻴﺪﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻲ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺑﻲ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﺑﻲ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻲ ﭼﺮﺧﻨﺪ ﺑﻲ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﺑﺎﻃﺮی ﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﻌﺪ یکهو ﺭﻭﺷﻨﻲ ﺭﻭﺯ ﺧﺒﺮ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻴﺴﺖ... ﻗﺪﺭ ﺍﻳﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺷﺶ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻗﻴﻘﻪ... صبرت که تموم شد نرو!!! معرفت تازه از اونجا شروع میشه... حسم مثل آدمیه که تو فرودگاهه ولی منتظره کشتی بیاد همینقدر غریب، مسخره و غیر ممکن... رفتم بهش گفتم آقا اصلا من سیگارت میشه دیگه نمیشه؟ دیدم داره هاج و واج نگام میکنه گفتم این همه کنت و وینستون و مارلبرو میکشی من اون بهمن روز مبادا ته جیبت باشم گفت حالا چرا بهمن روز مبادا ته جیب؟ گفتم آخه نمیدونی که وقتی نسخی و تو بی سیگاری موندی یهو اون بهمن روز مبادا ته جیب یادت میاد چه بهشتیه داشتنش میخوام اون بهشته فقط و فقط سهم من باشه نه هیچ کس دیگه ای گفت تو دیوونه، نه تو خیلی دیوونه گفتم خب دیوونم دیگه که همه حال خوبمو عین سیگاری پیچیدم گذاشتم ته جیبت دیگه... یک شکرگزاری قشنگ هم هست که می گوید خدایا شکر... برای دلم که هیچ وقت بد کسی را نخواست. همه ی ما فقط دو نوع شب در زندگیمان داریم شبی که میخواهیم زودتر صبح شود و شبی که هیچگاه دوست نداریم به صبح برسد و مرز بین اینها تنها یک « او » ست که بستگی دارد مانده باشد یا رفته باشد وقتی هیچ راهی برای دلخوشی نیافتی دیوانه باش و مستانه بخند و غصهی هیچ چیز را نخور از تلاشت برای نگهداشتن چیزها و آدمها دست بکش و اجازه بده آنچه ماندنیست بماند و آنچه رفتنیست برود زیاد فکر نکن و زیاد عمیق نباش و وقتی به هر دری میزدی و نمیشد از تلاشت دست بکش و پروندههای بیهوده بازماندهی ذهنت را ببند گاهی رها باش و دیوانه و گاهی به باد هر دلخوشی، موافق گاهی سنگ، و گاهی سخت به خودت سخت نگیر و اگر به موفقیتی میرسی تاوان آن، گذشتن از خودت نباشد در لابلای اینهمه مراعات و برنامهریزی و احتیاط گاهی کودک معصوم درونت را در آغوش بگیر و بیخیال باش و مراعات نکن و همه چیز را به حال خود رها کن و بخواب... و تمام دلخوشیات این باشد که چشم باز میکنی و همه چیز درست شده... دقت کردید تو تاریکی وقتی جایی رو میخواید ببینید وقتی رو اون هدفه متمرکز میشید که ببینیدش، نمی تونید باید به کنارش نگاه کنید تا اون جسمه دیده شه دقت کنید... خوبا هیچ وقت تو اولویت نیستن شاید چون خیال بقیه همیشه راحته که هستن... در زندگی گاه و بی گاه لحظاتی از راه میرسه که برای حفظ چیزی و یا ادامه دادنش باید یک دقیقه بیشتر صبور باشی یک دقیقه بیشتر ساکت بمونی و یا یک دقیقه دیرتر عصبانی بشی مسخره ست اما گاهی به شکل ناجوانمردانهای همهی نجات یا ویرانی بسته به همون یک دقیقه ست و ممکنه حکمتی که میگن همین باشه رسیدن به قدرتی که همیشه و هرجا و در هر آستانهای بتونی فقط یک دقیقه ی دیگه هم تحمل کنی "انّا انی رَبُّکــ.." انـگار خدا یواش در گوشِـت میگه: خدات منـم، بی خیـال بقیه... شب هر چقدر تاریک باشه ستاره ها همونقدر درخشانند... ارزشِ وقایع در مدتشان نیست در شدّتشان است برای همین برخی لحظات فراموشنشدنی برخی حوادث توضیح ندادنی و برخی انسانها قیاسناپذیرند... من اشخاص زنده را آنهایی میدانم که مبارزه میکنند بیمبارزه زندگی مرگ است... اولین ماجرای عشقیای که در این جهان باید آن را به کمال برسانیم رابطه با خودمان است تنها پس از موفقیت در این رابطه است که می توانیم به دیگران عشق بورزیم... نیست ممکن هرکه مجنون شد دگر عاقل شود... و من همیشه خودم بودم هیچ چیز قوی تر از اراده ی آدمیزاد نیست... بعد از هر طوفـان، آرامـشی هــست چون تو با بد، بد کنی! پس فرق چیست؟ احساس در عین ضعف، قوی ترین سلاح برای مبارزه با سختی هاست خیلی ها فکر می کنند چهره و رفتار سرد غرور و فراموش کردن آدمها یعنی احساساتی نبودن اما اینطور نیست! واقعیت اینه که انسان به احساس زنده است ما نیاز داریم در لحظات قشنگ زندگی بخندیم وقت دلتنگی گریه کنیم گاهی به آدمها تکیه کنیم گاهی بترسیم، عصبی بشیم و حتی گاهی دیوانگی رو تجربه کنیم... زندگی قشنگه چون احساسات مختلف قشنگن زندگی قشنگه چون یکنواخت نیست یکنواخت نباشیم تا زندگیمون رنگی تر بشه... امید به بالایی هیچ وقت گم نمیشه خواستن زیباییها، راه رسیدن به اونهاست... و خدای من اوج زیباییست لحظه ای نیست که باهاش لاس نزنم و درد و دل نکنم هر روز حرفای دلم و بهش میگم و بخاطر همه چیز ازش تشکر میکنم و برای عزیزانم دعا میکنم و اطمینان دارم اونقدر مهربونه که حرفام و میشنوه و کمکم میکنه تو زندگیم چیزای زیادی ازش خواستم و میدونم به تک تک شون میرسم... پ.ن: من فکر میکنم پایان طوفان فقط و فقط با بیرون کردن افکار منفی و آوردن افکار و انرژی مثبت به ذهن و زندگی اتفاق می افته، فقط اون موقعست که آرامش سراغ آدم میاد پایان خیلی چیزها جهان جاي زيبايي است فرقی نمی کند آغازِ هفته باشد آدمها وقتی تو را نمی فهمند ترجمه ات می کنند آن هم به زبان خودشان... خاطرات خیلی عجیب هستند گاهی اوقات میخندیم به روزهایی که گریه میکردیم... و گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدیم... موسیقی یک اتصال است یک وصل است، به اصل... تو روی نیمکتی نشستهای این سر دنیا که تمام آنچه میخواهی یکی ست که آن سر دنیا روی نیمکتی نشسته است که تمام آنچه میخواهد تویی نیمکتهای دنیا را بد چیدهاند... امید شاید هم در صفحه ی بعدی باشد کتاب را نبند... ما نیاز داریم کسی را دوست بداریم، نه برای خودمان، که برای بقای تمام خوبیهای باقیماندهی روی زمین. دوست داشتن، روح آدمی را متعالی نگه میدارد و به او قدرت بینهایتی میبخشد برای زیستن و برای خوب زیستن. از هزاران نور که میبارد از آسمان یکی مِهر است و مابقی تابش آنند... به کلمات وابسته نباشید روی کلمات توقف نکنید کلمه، ابزاری است برای رسیدن به نتیجه کلمه تابلوی راهنماست به چیزی غیر از خودش اشاره میکند کلمه ی عسل، عسل نیست تا عسل را نچشید آن را نخواهید شناخت بعد از چشیدن عسل اهمیت کلمه برایتان کمتر میشود و دیگر به آن وابسته نیستید... "تولد" تنها روزی است، که مادر با گریههای نوزادش لبخند میزند... چشمها را تسخیر میکند ولی شخصیت زیبا قلبها را ماندن در چشم به پلکی بند است و در دل به یک عمر... موفقیت یکشبه اتفاق نمیافتد اندکی بهتر شدن نسبت به روز قبل موفقیت است... آدمها جدا از عطری که به خودشان میزنند عطر دیگری هم دارند که اتفاقاً تاثیرگذارتر هم هست عطر چشمهایشان عطر حرفهایشان عطر رفتارشان عطری که فقط مختص شخصیت آن هاست و در هیچ فروشگاه عطرفروشی پیدا نمیشود... انسان ها وقتی یکدیگر را دوست دارند زیباتر از همیشه اند... آدمهای خوب دریای محبت اند دیوانه ها با خودشان حرف نمیزنند... آنها فقط تمام روز را به کسی که نیست... بلند بلند فکر میکنند! بعضی آدمها انگار چوب خشکند. تا عصبانی میشوند، آتش میگیرند، و همه جا را با دود آلوده میکنند، همه جا را تیره و تار میکنند، اشک آدم را جاری میکنند. ولی بعضیها این طور نیستند، مثل عودند. وقتی حرفی میزنی که ناراحت میشوند و آتش میگیرند، بوی جوانمردی و انصاف میدهند، و هرگز نامردی نمیکنند. هر انسانی را میخواهی بشناسی، در وقت عصبانیت، و در وقت خشم بشناس… وقتی لحظه هات تبدیل به خاطره میشن تازه میفهمی چیو از دست دادی... آدم هایی که یک روز عاشقِ هم بودن نمیتونن دوست معمولی بشن چون قلب همو شکستن! نمیتونن دشمن همدیگه هم بشن چون قلبِ همدیگه رو لمس کردن! پس میشن "غریبه ترین آشنا... هرگز فورا بدبختی کسی را باور نکنید بپرسید که می تواند بخوابد یا نه؟ اگر جواب مثبت باشد همه چیز رو به راه است همین کافی است... بی خوابی شاید دلیلش یک درد باشد یک درد روحی... شاید هم دلیلش افکاری باشد که به روح و روانمان تجاوز می کنند... بی خوابی هر چه هست، یک زهر است زهری که به یادمان می اندازد یک جای کار می لنگد... کسی که شب ها نمی خوابد یعنی از روز و روزگارش راضی نیست در تاریکی شب دنبال چیزی می گردد که در روشنی روز هرگز به دست نیاورده است... دلیل بی خوابی برای هر کسی متفاوت است... یکی اسیر خاطرات است و دیگری درگیر اتفاقات آینده... چه فرقی می کند، مهم این است که در همه ی این ها درد وجود دارد... یک درد روحی، دردی که حتی اگر کوچک و ناشناخته هم باشد می تواند تا صبح ما را بیدار نگه دارد... تجدید خاطرات گاهی تلخ، گاهی شیرین و گاهی شوکه کننده...
گاهی غمگینِ غمگین
گاهی شادِ شاد
گاهی در مسیر تکامل
گاهی در مسیر سقوط
من همیشه خودم بودم و هیچ زمانی
تظاهر به کسی که نبوده ام، نکردم
چون خودم را دوست داشتم
من خودم را همین گونه که بوده ام
دوست داشتم
حتی با وجود ضعف ها و نقص ها
و شیطنت های ذاتی ام...
و درد دقیقا همین بود
درد این بودکه آدمها ترجیح می دهند
همیشه شاد و بی نقص و قوی باشی
حتی اگر وانمود می کنی...
و این رو با لــبخند
هر روز با خودت تــکرار کن
آنـقدر تــکرار کن تا بـگذره و بره..
و این چـرخه ی امـید ادامه داشته باشـه
مـگه نه ایـنکه ما زنــده ایم
تا امیـدوار باشیم...
شروع تصمیم های جدیده
و همیشه اولش سخته
اما با استقامت
در ادامه
بعدش آرامشه...
همه جا حرف از نرينگي و مادينگي است
هر طرف نگاه مي كنيم
ميدان نبردِ عقل و عشق است
در اين نبردِ دوگانگي
هرجا ادراك و احساس
با هم به گوشه اي نشستند
و يكي چاي تلخ آورد
و ديگري حبه قند پيش كش كرد
آن جا ساز دنيا كوك مي شود
و خدا هم با مخلوقاتش
به رقص در مي آيد...
یا پایانش
صبح باشد یا شب
بذرِ امید
نه وقت می شناسد
نه موقعیت
اميد
شبیهِ لوبیایِ سحر آمیز
با اولین طلوعِ آفتاب
جوانه می زند
هرگز نا امید نباش
نا امیدی، تیشه ی بی رحمی ست
به جانِ خوشبختی ات
تا دیر نشده
بذرِ جادوییِ امیدت را بکار
و معجزه هایت را درو کن...
دوست داشتن، جهان را قشنگتر میکند، آسمان را آبیتر، خورشید را درخشانتر، ماه را تابانتر و آدمی را مهربانتر.
دوست داشتن، نیروی شگرفی را در وجود آدمی بیدار میکند
آدمی که کسی را بیاندازه دوست دارد، بیاندازه مشتاق میشود به زیستن، بیاندازه در دلش امید دارد و بیاندازه حضورش حالِ جهانِ حوالیاش را بهتر میکند.
آدمی که کسی را دوست دارد، انسانِ امنتریست و انسانِ مهربانتریست و انسان امیدوارتریست و انسان موفقتری.
بیتوقع، بیچشمداشت و حتی شده بیابراز، کسی را دوست بدارید... آدمی با بالهای دوست داشتن است که پرواز میکند.
چهره زیبا
اونقدر خوبن که با بودن در کنارشون
سیر نشی و دائم بخواهی کنارشون باشی
و از بودن در کنارشون لذت ببری
اونا به تو حس پولکی کنار چای میدن
حس بستنی توی تابستون
گرمای زیر کرسی
خوابیدن شب امتحان
یا بوی خوش عطر آرام بخش خودت...![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
