بـــــی دلـــــــیـــــل

پشـت نقــاب سنگـی من دلـی خفتــه...   کودکـانـه با غمــزه ی دلبـــری آشفتــه

حقیقت انسانها را دور میکند نه دروغ

این حقیقت است!!

ما دروغ میگوییم تا نزدیک یکدیگر بمانیم...

تو دست واژه ها را ببوس و من دست به قلم تو را...

تو از ایوان دلتنگی مرا نگاه کن و

من از واژه های حریرت تو را...

تو تداعی جهانگرد قصه هایی...

جهانگرد یقه ی لباسی تا نیمه ی صورت داشت

و تو لبخندی به پهنای صورت...

جهانگرد سازی بر دهان و تو قلمی بر دست...

حضور جهانگرد درقصه یعنی پشتیبان...

و حضور تو در زندگی من فقط یک کلام"مانا"...

سپیدار

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو

چشمی به رهت دوخته ام

باز که شاید

بازآئی و

برهانیم از چشم به راهی...

"شهریار"

😔

آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد...

و پنهان کرد مرا در آغوشی!

که نامش دوست داشتن بوده و هست و خواهد بود...

سپیدار

دوست دارم با تو باشم عیب این خواهش کجاست
با تو بودن، شعر خواندن، کس نگفته نا بجاست

از تو گفتن یا شنیدن از لبت، تا خواب صبح
حرفهای عاشقانه با تو گفتن کی خطاست؟

لب به لب، لبریز عشقت، گر شود احساس من
بازیِ شب زنده داری با لبانت، دلرباست

مست و مدهوشم کنی با غمزه ای حتی به چشم
دل به اعجاز دو چشمت بس به می بی اشتهاست

دوست دارم با تو گویم از کلامی با سه حرف
عین و شین و قاف و دیگر هیچ حرفی کین روا ست

قصدم ای یار این نبود کز تو، سراید این غزل
عشق پاکت بی محابا زد به دل این حرف راست

امیر شهبازی

جانا سخن از دوست بگو

پیمانه و جام، هر دو لبریز بگو

با دوست همی نشستن و گل گفتن

از باده بگو، رقص گل اندر بغل دوست بگو

خوبی عزیزم؟ کوک هستی؟ رو به راهی؟

یادی بکن از یاد من هم گاه گاهی!

چک کن موبایلت را یقینا روی اسمم

یا عنکبوتی لانه کرده در سیاهی...

یا گرد و خاک غم چنان رویم نشسته

مثل مسافرخانه های بین راهی...

من لحظه لحظه روی گوشی چشم دارم

شاید پیامی داده باشی، اشتباهی!

من مانده ام خورشید هستی یا که مهتاب؟

خورشید، دل را می زند حتما تو ماهی

چشمان تو چون قهوه ی ترکست و گیراست

گیراست تا از خستگی هایم بکاهی...

امید را در تو، تو را در دل و دل را

من دوست می دارم به یادت تا بخواهی

😊😋

هر کجا سیب سرخ را دیدم

یادم آمد که عشق ممنوعست

یادم آمد که آدم و حوا

کارشان تا هنوز مکروهست!!

مرد تنهای شب شدم بانو

در خیالم که راه می رفتیم

ناگهان ترس در دلم افتاد

راه را اشتباه می رفتیم...

عشق باید تمام فصول

بینمان مثل رویشی باشد

تا که لیلی بسازد و مجنون

عشق باید سفارشی باشد

واژه ها را یکی یکی چیدم

طرح زیبا هنوز هم دارم

دوریت را چگونه شرح دهم...؟

یک لغت نامه واژه کم دارم...

ماه دوست داشتنی من

در این سرزمین هیچ کس مثل تو تکرار نخواهد شد

هیچ کس به ترکیب خوش رنگی تو تکرار نخواهد شد

تنهایی این روزهایم آسمانی می خواهد

به خوش رنگی آغوش تو...

من دست واژه ها را می بوسم

که تو را پیش من می آورند

تا از ایوان دلتنگی

یک رؤیا دلِ سیر

تماشا کنم تو را

واژه هائی که حاضرند

برای آمدنت

گلیم زیر پایشان را بفروشند

اجازه!!

نمیشود اول سر به سرت بگذارم بعد سر بر شانه ات!؟
هوای امروز خیلی زیبا شده، درست مثل دوستی مان...
هوای امروز خیلی پاک شده، درست مثل دلهایمان...
میدانی الان چه چیز در دلم پروانه وار میرقصد؟ دیدنت...
آنقدر پروانه در دلم فرود آمده، که نمیدانم جواب کدامیک را بدهم...
دلم دل دل میکند، قلبم به تپش افتاده است، فقط با گفتن"دیدنت"...

وای به وقتی که ببینمت!
آنوقت است که زمان برایم میایستد و صدای قلبم بی مهابا از صدای سوت قطار بدتر میشود...
ایکاش قطاری بر ریل بودم، حداقل از ریل خارج میشدم و بسوی تو به بی راهه ی عشق می آمدم... آری بی راهه... مگر کدام عشق براه بوده؟
از به راه بودنها بیزارم، با بی راهه بیشتر کنار می آیم. خودت میدانی چه میگویم ...

بیراهه برفتم، دلم از کار بیفتاد
با راهه همی رفتن و باز ماند زعقلم
بیراهه مرا غرق به خود کرد
با راهه مرا قفل به در کرد
من مانده ام و رهگذر عشق
جانا تو بمان، باز بمان از هنر عشق

سپیدار فروردین ۹۷

دوستی دو صندلی خالیست

میان دو دلی که بی بهانه

یکدیگر را می فهمند...

گاه تو بخاطر من کنار منی

گاه من بخاطر تو کنار تو...

ببینمت…

گونه هایت خیس هست…

باز با این رفیق نابابت…

نامش چی بود؟

هان! باران…

باز با“باران”قدم زدی؟

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها…

همدم خوبی نیست برای دردها…

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند…

باران کـه میبـارد…… دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود

راه می افـتم … بـدون ِ چـتـر …

من بـغض می کنـم... آسمـان گـریـه ...

به من نگو چطور فراموشت کنم

کنار بیا با دلی که می خواهد درد پنهانش باشی

می توانم سالها برایت رج به رج شعر ببافم، ترانه بخوانم

و در دوردست ها فقط با لبخندهایت روزگار بگذرانم

چشم هایت را به روی رفتن

به روی هر جاده ای که جدایمان می کند

به روی هر کسی جز من

که تو را به نام کوچکت صدا می کند ، ببند

و کنار بیا با دلی که حتی

فراموش کردنت را هم این روزها فراموش کرده است...

😊🙄😋

حواست به حالِ بهار هست ؟

نه باران می‌خواهد نه موسیقی و شعر

ذاتش انگیزه‌ی دل‌دادن است

حواست به ساعتِ روی دیوار هست ؟

این روزها برای حرف‌های عاشقانه

زود هم که بجنبی باز دیر می‌شود...

اگر قرار باشد کسی به هر دلیلی یک روز شرح حال مرا بنویسد

تو در هر سطری از درد و شادیش حضور خواهی داشت

چرا که بهترین اتفاقی هستی که برایم افتاده است...

عشقِ تو مثل هوای دَم صبح است

تازه اَم می کند کافیست کمی تو را نفس بکشم

کافیست ریه اَم را از دوست داشتنت پُرکنم...

چرا

با شروع باران

دست یکدیگر را گرفتیم

ما که می دانستیم

برای وداع با هم

پا به این خیابان گذاشته ایم ...

محمد شیرین زاده

همین که منو تازه تر می کنی

لب خاطراتم رو تر می کنی

همین که پس این همه فاصله

هنوز از خیالم گذر می کنی...

همین که نگاهت وجودم شده

غرور صدات هست و بودم شده

واسم بسه ، بسه، همین بسّه که

نفس هات صدای سکوتم شده...

اگه وقتی باید، نفهمیدمت

تورو عاشقونه نسنجیدمت

ببخش این دل و از سر سادگی

تو بودی کنارم نمی دیدمت!

دلم از زمونه پر وخسته بود

سفر چشم احساسمو بسته بود

اگه میشد این رفتنو پس گرفت

دل شیشه ای تو نشکسته بود...

دیوانگی بد نیست
برای یک بار هم که شده
دیوانه تر از من باش
و بگذار چنان گم شوم در تو
چنان گم شوی در من
که یکی دیده شویم از بالا

و خدا خیال کند
یکی از ما دو نفر را گم کرده است
بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش
و باورش شود زیادی پیر شده
و جهان را به ما بسپارد

ما جهان را به آغاز زمین می بریم
و پلنگ ها آهوها را نمی درند
و نفت و اتم را حذف می کنیم از خلقت
تا این همه جنگ نشود

دیوانگی بد نیست
هوس کرده ام
چنان گیج شوم از تو
چنان مست شوی از من
که زمین سرگیجه بگیرد
و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد
یک روز اضافه تر دور ِ تو

برای یک بار هم که شده
چشم هایت را ببند
و سال ها بخواب
به جای تمام سال هایی که نخوابیدی
روی سینه ام
من شهرزاد نیستم
اما قصه گوی خوبی ام

مهدیه لطیفی

*****

سر به سرم نذار،

سر بر شانه‌ام بگذار،

دلتنگم!

"افشین صالحی"

تاوان تو را می دهم

تو

زیباترین گناه من بودی

هر بار که حلقه را تنگ تر می کنی

مرگ شیرین تر می شود

این برزخ

از لحظه های دلواپسی لبریز است

آخرین تیر ترکش تویی

از کمان رها شو

می خواهم زیبا بمیرم.

"روشنک آرامش"

هر بار که دلم میگیرد....
یادت، فکرت، نفست، لمست... مرا رها میکند در خیالی ناب...
اوج میگیرم چون پرنده ای سبکبال در آغوشت...
میدانستی چقدر مایه ی تسکینی!؟
دستانت این پرنده ی وحشی را، رام کرده است... اهلی کرده است...اصلا پرنده در آغوش و دستان تو زندگی میکند، نفس میکشد...

چه کسی میگوید، پرنده ی دست آموز، پژمرده است؟ من با تو جانی دوباره میگیرم...
امان از شرط بندی... اما همین شرط بندی مرا به اوج رساند... میدانم که میدانی...
هرشب، خیالت آرام جان من است...
آرام جان من، مرا آرام آرام آرام، معتاد خودش کرده است...
حال بگویید میشود دل کند از این مخدر دوست داشتنی!؟
محال است محال است محااااااال...
میبوسمت هر لحظه هر ثانیه هر آن... شک نکن....

کاش میشد پرواز کرد، رها شد...
کاش میشد غرق شد، فنا شد...
کاش میشد قطره شد، دریا شد...
کاش میشد...
عاشق و دلداده شد...در جا زد، برجا شد...
دیدی بعضی وقتا دلت الکی بهانه میگیره؟ مثلا به چیزهای الکی گیر میده...
حال الان من اینجوری شده، دلم نق میزنه...
دیدی بعضی وقتا کلافه ای و حوصله ی هیچی نداری؟
حال الان من اینجوری شده، قلبم از کلافه گی، نفس نمیکشه...
دیدی مواد به معتاد نرسه، تو عالم نشئگیه؟
حال الان من دقیقا اینجوریه، روحم مخدرش رو نداره....

سپیدار

من و رفتن!!!

هرگز.‌..

قرارمان کوچه ی عشق...

یادت باشد!!!

دوری تند بادیست که

آتش عشق های کوچک را خاموش...

و آتش عشق های بزرگ را شعله ور تر می کند...

اگر می خواهی

شاعرانه ترین

سطر شعرم باشی

راهش ساده است

دست ام را بگیر ...

بعضی از آدم‌ ها پر از مفهوم هستند

پر از حس‌های خوبند

پر از حرف‌های نگفته‌ اند

چه هستند، هستند

و چه نیستند، هستند

یادشان

خاطرشان

حس‌ های خوبشان

آدم‌ ها

بعضی‌ هایشان

سکوتشان هم پر از حرف هست

پر از مرهم به هر زخم است

بعضی از آدم‌ ها پر از مفهوم هستند

خلاصه بعضی آدم ها هیچ وقت مزاحم نیستند...

من نمی دانم تو کجایی

ولی من

همیشه کنار تو هستم

همیشه...

ساعت دلتنگی...

تیک تاک... تیک تاک... تیک تاک...

گاهی این صدا چقدر اضطراب آور است

برای رسیدن به قرار

برای رسیدن به ساعت موعود...

بی مقدمه و یکم با عجله شعر جدیدم رو آوردم

شاید بعدا یه کوچولو ویرایش کردم

اما دوست داشتم امشب به عنوان عیدی بذارمش

❤❤❤

گاهی در این زمانه کر و لال می شوم

دست از دلم بریده و بد حال می شوم

-

شبها خودم بغل کرده، آغوش بازِ خود

طولانترینِ لحظه ی هر سال می شوم

-

فنجانِ قهوه ی تلخ، شیرینیِ خیال

مهمانِ شعری از حافظ و فال می شوم

-

دنبال گوشه ای دنج می گردم و سکوت

یعنی قفس نشین، بی پر و بال می شوم

-

شاید طلسم لیلی و مجنون زده مرا

مبهوت، دست دامانِ رمال می شوم

-

یک آسمان ستاره و یک عالمه غرور

من گوشه ای ستاره ی تک خال می شوم

-

عمری اسیرِ هندوی یک خال بوده ام

این بار اسیرِ چالِ سیه چال می شوم

-

می گردد این ورق باز سمتم بهارِ نو

بی شک من عاشق میوه ی کال می شوم

م.م (رهگذر)

نوروز ۹۷

💜❤️💚

اینم داغ داغ دل نوشته ای که خیلی خیلی بهم چسبید...😊😊

تو نزدیکترین "دور"من هستی

حتی از دور نزدیکتر...

شاید از نگاه دیگران طنز باشد رابطه ی عمیق مان

اما برای من مقدس و ناب

شاید بخندند به ندرت دیدنمان،

مرزهای بس متعصب شهرمان

اما من باور دارم دوست داشتن

و ریسمان دوستی محکم مان

دلتنگی ام همچون "دل گیر"است شاید هم "دلگیر"

فقط میدانم دلتنگی ام حد و مرز ندارد

انگار با تو گره خورده است

فاصله ها نامرئی اند

آن لحظه که فقط و فقط نام تو بر قلبم حک شده است

چرا دلهره، چرا شک...

باورم نداری؟؟

تو اولین و آخرین "حک" دل منی...

بگذار رو راست بگویم....

تو "آس " دل منی

نوروز ۹۷ سپیدار

نه چنان جای گرفتی

تو به چشم و دلِ من

که به خوبانِ دو عالم

نظری نیست مرا ...

دلتنگ تر از من

ماهی قرمزی بود ، که

برای دیدنت

از تنگ

بیرون پریده بود ...

آدما نیاز دارن یه دوره‌هایی تنهایی رو

توی زندگیشون تجربه کنن.

اما بهتر می‌شه اگه به اینم فکر کنن

که یه روزی قراره این دوره‌ها تموم بشن

و لحظه ی شیرین دیدار چه لحظه ی خاطره انگیزی خواهد بود...

بعد از آنهمه دلتنگی

شعرهایی نوشته ام از تو

شعرهایی که ..... هستند

..... را تو پربکن بانو

تا حسودان که در کمین هستند...!

و در آخر...

دنیا برایم خیلی بزرگ است

خدایا !

تنگش کن

به اندازه ی

آغوش او...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۲۰ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ توسط م.م (رهگـــــذر)| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت