بـــــی دلـــــــیـــــل

پشـت نقــاب سنگـی من دلـی خفتــه...   کودکـانـه با غمــزه ی دلبـــری آشفتــه

در پی روز خوب می گردم...

ای روز خوب لعنتی! باید

یک روز هم از آنِ ما باشی

بی مقدمه این که وبلاگ کسی مدتی آپ نشود

از چند حالت خارج نیست:

1- یا ورودی اطلاعاتش آنقدر کم است که منجر به خروجی نمیشود
2- یا کالیبر گشاد است
3- یا انگیزه و حوصله ندارد
4- یا آنقدر اطلاعاتش آنقدر زیاده که نمیتواند راحت بنویسد

حالا خودمم موندم «من» کدومه اما به جبرانش شعر جدید آوردم براتونخو دم خیلی دوستشون دارم ایشالا شمام خوشتون بیاد

صورتت شعري بدون كلمه است...

یک عالمه خیال

آزاد و بیخیال

در پیچ ذهنِ من

معماریِ دو چال

آزار میدهد

هشدار میدهد

چون بوقِ ممتدی

اخطار میدهد

از خاطراتِ دور

چشمانِ سبز و بور

بانویِ شعرِ من

زیبایی و غرور

گویا دلی شکست

کشتی به گِل نشست

طوفان بهانه بود

افسارِ دل نَبست

خاموشیِ سحر

شعرایِ دربدر

پایانِ راهِ شب

تلخیِ این سفر

من با تو ما نشد

دورانِ ما نشد

دیوان ورق ورق

در فالِ ما نشد

راه آهن و خطوط

آزاد و بیخیال

چند نقطه و سکوت...

یک عالمه خیال...

م.م (رهگذر)
95/04/05

حواس پرتی تو کار دست مان داده

تو کنار منی ولی خودت نمی دانی...

_و نیز این شعر رو خیلی خیلی دوست داشتم

نیستی و دلم میگیرد...

اینکه دوریم زهم...

اینکه این فاصله ها...

پرشده از تو و من...

اینکه هستی اما...

بودنت بی من و من...

من بی تو پریشان و...

تو انگار نه انگار...

دیدار تا روزی که ...شاید نیست!
چه بلاتکلیفم
وسط این بحران
تو کجایی بانو
تو کجایی الان...؟
بلاتکلیفم... کجایی؟!
نیستی...
نیستی... بوی غم از لحظه ی شک می آید...
تو هم به من فکر می‌کنی!؟
آن‌قدر
که من به تو؟

مرا غمت...

تو را که دوره کرده است ...؟!

حال بدم گرفته شده از نبودنت

دارم به حال بی کسی ام گریه میکنم

وقتی میان تب بغلم را گرفته ای

توی خیال بی کسی ام گریه میکنم...

من هنوز همون درد دیروزم ...

دارم مرگمو زندگی میکنم ...

از حرفهایم آنچه نمی گویم، تویی...

همیشه یکی کم میاره
این دفعه نوبت من بود...

گفته بودم فراموشي زمان مي خواهد

اشتباه بود فراموشي زمان نمي خواهد

فراموشي دل مي خواست که آن هم پيش تو ماند...

پس ناگزیر منم که مانده...

ما مرده ایم...

گول نفس را نخور رفیق...

چندیست از تو غافلم

ای زندگی ببخش

چنگی به دل نمیزنی

این روز ها تو هم...

فاضل نظری

میکنم سرفه که منظور : کنار تو منم !

کرده ام جمع حواسم که نلرزد سخنم

" من،شما،چیزه،ببخشید،خداحافظتان "

ای خدا باز نشد حرف دلم را بزنم !

نرگس گل افشانی

«تورا می‌خواهم»

در این جمله اندوهی‌ست ؛

اندوه نداشتنت .

علیرضا روشن

یک نت را غلط نواختن

بی اهمیت است

بدون احساس نواختن

غیر قابل بخشش!

بتهوون

پنجره باز و هوا سرد - دلم می لرزد -

از تن او خبری داغ به دستم افتاد

بخش حساس دلم کشت مرا - مرگ بر او -

عطر او مد شده در شهر ... خدایا ... فریاد ...

ندا افشار

اون کسی که همیشه می خواستم

توی این قاب عکس چوبی نیست!

این شکست واسه هر دومون زوده

رفتنت راه حل خوبی نیست

ندا افشار

چه فرقی میکند

از پله ها بیفتم یا از چشم؟

درهر صورت پای تو در میان است!

الوان شریفی نیا

مشروبات

آهسته آهسته

انسان را هلاک می‌کنند

از شما چه پنهان

ما نیز چندان عجله ای نداریم...

معین مقدری

همه ی شهر هم قسم شده اند

که بگویند: باز تنهایی...

کمی خسته از روزگارم... همین

به رگبار فصلی دچارم... همین


نه کوهی... نه چاهی پذیرای من...

که لبریز داد و هوارم... همین


شبیه نفس های نااستوار

به اجبار، در احتضارم... همین


همان قوزِ بالای قوزم مدام

که جای به جایی ندارم... همین


چه گویم از آوای تنهایی ام؟

که هم بغض حلقوم تارم... همین


حضور نچسبی شدم سال هاست...

... و بازنده ی این قمارم... همین


زمان سفر کاش سر می رسید

معلق در آغوش دارم... همین...

ندا نامدار

حوصله ام را همه ي جهان سر برده...

روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم پس:

بین خودمان باشد...

من هنوز تو را یواشکی دوست دارم!

حتی الان که خیلی وقته ندارمت.....

خوش به حالت...

پیش خودت هستی...

و در آخر:

از دل همه را تکانده ام...

الّا تو...

کارگردان جهان!!! خیلییییی چاکریم...

*****

کمی آهسته تر زیبا

کمی آهسته تر رد شو

کمی آهسته تر خسته

کمی آهسته تر بد شو...

پاییز دوست داشتنی من:

باز هم پاییز...

باز هم پادشاهی که تو را از من گرفت،

غَنی تر نشد ولی من فقیر تر شدم!

بی تو، تَر شدم

بی تو تَر، شُدم...

چقدر صدای آمدن پاییز

شبیه صدای قدم های تو بود

ملتهب ، مرموز ، دوست داشتنی

چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست

نه گرم ، نه سرد ، همیشه بلاتکلیف

چقدر صدای خش خش برگ ها

شبیه صدای قلب من است

که خواست ، افتاد ، شکست

چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است

نارنجیِ یکدست ، پُر از آدم های دست در دست

مست

چقدر پاییز شبیه دلتنگی ست

شبیه کسی که بود ، رفت

کسی که دیگر نیست

کسی که دیگر نیست...

پاییز فصل

شکار لحظه هاست

لحظه هایی گرم

در شب هایی سرد

آرام در آغوش

خیالت ....

((هومان خورشاد))

برگ هنوز نرفته

درخت لاغر شده!

دل گياه

چه زود تنگ مى شود ...

((محمد على بهمنى))

و كسي كه

تورا ديده باشد

پاييز هاي سختي

خواهد داشت

((ليلا كردبچه))

مرا چه مرگ است

که ناامید از تو نمیشوم

شمع بی زبان

سرش گرم است

خبر ندارد،

ذره ذره آب می شود...

زندگى شاید آسان تر بود اگر هیچ وقت تو را ندیده بودم

امّا نترس دل ندارم دوباره عاشق شوم!

براتون دو تا شعر آوردم امیدوارم دوست داشته باشید:

😊

جا مانده...

خاطرت را میگویم

چون شبنمی زلال روی برگ

بعد بارانی شدید

جا مانده...

خاطره ات را میگویم!!!

م.م (رهگذر)
95/06/08

☺️

با وجودی که خانه ام دور است

مترها با سرایِ بعضی ها

خانۀ تو چقدر نزدیک است

بی گمان قلب، جایِ بعضی ها

-

راستی عکستان عجب یاریست

زندگی بی شما چه بی حالیست

میشمارم چه بوسه ها تقدیم

شد رها از برایِ بعضی ها

-

توی کافه اگر چه جایی نیست

صندلیتان کنار من خالیست

سرد شد باز، از دهن افتاد

این سفارش غذایِ بعضی ها

-

قافیه را، قرارِ اوّل باخت

شرطِ ما، کارِ ما دو تا را ساخت

و چه خالق هوایِ ما را داشت

شد نفس در هوایِ بعضی ها

-

گاهگاهی هنوز فکرِ قرار

کوچه تکرارِ عشق، مثلِ نوار

یک صدا موج میزند در گوش

مثلِ مخمل، صدایِ بعضی ها

-

قاب شد خنده ات، چه رویا شد

دل اسیرِ دو چالِ زیبا شد

من شدم ماتِ پردۀ اوّل

صاعقه، چشمهایِ بعضی ها

-

بس چه شبها که میشدم بیدار

با پیامی ز سویِ تو هوشیار

کودکِ طفلِ تو نمیخوابید

میشدم لای لایِ بعضی ها

-

سرِ هر پنج شنبه داغونم

زندگی با خیال، مجنونم

یک سوال، چگونه میگذرد

آخرِ هفته هایِ بعضی ها

-

یادِ یک خواب اوّلِ پاییز

آسمان گریه شد زمین شد لیز

یک نفر بیخیالِ هستی شد

ای امان از جفایِ بعضی ها

-

شامِ آخر غروبِ یک جمعه

لکه ای تیره مثلِ یک نقطه

آخرین پرده، آخرین قسمت

مانده ام در وفایِ بعضی ها

-

رنگها، بی حضورِ تو مشگین

زرد و قرمز، برایِ من غمگین

فصلِ تو رفت و رنگِ تو مانده

رنگ دارد حنایِ بعضی ها

-

روزها رفت و تخمِ سردی کاشت

زندگی رویِ دیگری هم داشت

هدیه ای با عیارِ بیست و چار

هست خالص طلایِ بعضی ها

م.م (رهگذر)
95/04/12

😍💜🌹

تو...

آغاز شدی و بی پایان

من اشکهایم را پنهان نکردم باران میبارید...

بهم حق بده! حق!!!

حق بده اگر نباشی شعرهایم نیمه تمام بمانند

مگر اینکه به عقب برگردیم تو از اول نیامده باشی ،

و من شاعر نباشم!

فکر میکنم با کلمات که گرم بگیری شعر میشوند.

خیلی وقت است تنهاییم درد میکند!

هیچ آرایشگری میتواند کوتاه کند افکار مرا؟

تنهاییم درد میکند! درد!!!

زودتر از من بمیر تنها کمی زودتر!

تا تو آنی نباشی که مجبور است

راه خانه را تنها بازگردد...

نبودنت قواعد را به هم ریخته

حالا زندگی، فعل امری ست

که به سختی صرف می کنم.

کلا رفتن فعل تلخی است؛ تلخ!!!

با هر زبانی که صرف شود آغاز در­ به­ دری است

تا گلو در غم فرو رفته­ ام! رفته­ ام!!!

خوش باش بعد من كنار هر كسى، اما

گاهى همين يک آرزو مانند نفرين است! نفرین!!!

هه...

دوست می‌دارم خیانت‌هایت را که به من روا می‌داری

زیرا تایید می‌کند که زنده‌ای

و از دروغ و نقاب پوشیدن ناتوان!

مرا نقاب‌ها به درد می‌آورد

بیش از به درد آوردن خیانت به درد می آورد!

بترس

از منی که همیشه می خندد ...

قدیمیها میگفتن وقتی پلکت میپرد، یا خودش می آید یا نامه اش...

ولی منکه نه خودش را دیدم و نه نامه هایش را...

بی خیال قدیمیها... آنها خیلی حرفها زده اند... کو گوش شنوا!

خیلی وقت است نه خودش را دیده ام نه حس اش را...

تک تک وجودم او را می طلبد، اما...

خیلی وقت است نه دستی را گرفته ام

نه بوسه ای مهمان کویر لبهایم شده است...

ذره ذره ی وجودم او را میخواهد، اما...

میگویند دوری و دوستی!...

آیا این دوری له له زدن برای خواستنش نیست!؟

میگویند فاصله ها وقفه ای میان احساس نمی اندازد...

آیا این تکه تکه شدن قلب نیست!؟

دلم خیلی حرفها دارد نامه ی عزیز،

ولی به قول قدیمیها همیشه همه ی گفتنی ها، گفتنی نیست...

((سپیدار))

خداحافظی
بزرگترین دروغ تاریخ است
وقتی آن را به کسی میگوییم
که قصد دارد برود
اما نه از دل ما
گاهی خداحافظی
مترادف تمام واژه های
عاشقانه است...

((سارا احدی))

همــه خــوابند
حالا فقط ...
من بیــدارم ...
و تو ...
و خــاطره ...
خدا هم هســت...

((عباس معروفی))

رفتم،
مرا ببخش مگو او وفا نداشت
راهي به جز گريز برايم نمانده بود

((فروغ فرخزاد))

می ترسانَدَم قطار
وقتی که راه می افتد
و این همه آدم را
از آن همه
جدا می کند

((گروس عبدالملکیان))

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...

((فاضل نظری))

سختَ ست که عاشِق شوی و هیچ ندانند
هر شـِعر بگویی بنـویسند که اَحسنت!!!

((امیرحسین اثناعشری))

شايد اين قصه مرا
بعد تو ديوانه كند
كه قرار است كسی
موی تو را شانه كند

((متين شريفی))

دنیای مرا
گشتند
جز عشق تو
چیزی نیست...

((سید مهدی موسوی))

همچنان بی دلیل مغرورم
همچنان منتظر .. نه .. دلتنگم
سنگرم را به دشمنم داده
من هنوز احمقانه می جنگم

((مهیا غلامی))

یادم نمی‌ کنی و ز يادم نمی‌ روی
یادت بخیر یار فراموشکار من...!

((شهریار))

خواب
نه مرا می بَرَد
نه خاطراتِ تو را خواب می کند...

((مینا آقازاده))

دلگیرم و دلتنگم و دل سرد و دل آشوب...
فرمانده ی شرمنده ی یک لشگر مغلوب!

((امیر سهرابی))

این "دل "اگر کم است...بگو "سر" بیاورم
یا امر کن که یک " دل " دیگر بیاورم


خیلی خلاصه عرض کنم " دوست دارمت"
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم...

((سید مهدی موسوی))

دل به دریا زده ای،

پهنه سراب است

نرو...

و در آخر:

تو نیستی

و دوستت دارم ِ غمگینی

در صدای من است.

در طالع من نیست که نزدیک "تو" باشم

می‌گویمت از دور "دعا" گر برسانند ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۷/۲۹ساعت ۹:۳۰ ب.ظ توسط م.م (رهگـــــذر)| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت