بـــــی دلـــــــیـــــل
پشـت نقــاب سنگـی من دلـی خفتــه... کودکـانـه با غمــزه ی دلبـــری آشفتــه
شب... شکنجه گاه ذهن شکسته 😍💖 این روزها در شعر، من گم میشوم بانو چون پِچ پِچی در گوشِ مردم میشوم بانو - دیدارتان چون صاعقه هوش از سرم برده در خواب درگیرِ توهّم میشوم بانو - حس میکنم اطرافتان دلبر فراوان است دیوانه ی سوء تفاهم میشوم بانو - در قلبتان با احتسابِ این همه لشگر جانِ شما من یارِ چندُم میشوم بانو - هرچند من از خاطر و از چشم افتادم با خنده تان غرقِ تبسّم میشوم بانو - آتش به پا کردید، گویا خود نمی دانید آزاد و سوزان دودِ هیزم میشوم بانو - احساسِ شیرینی ست دل بستن، چه پایانی.. قحطی ست باران، دیمِ گندم میشوم بانو م.م (رهگذر) 🌹💚 من همه دارمُ تو ندارم دیدن خنده ی تو باز برایم خوب است - قرص خوابم شده آغاز خلص در رویا وه که در بازیِ گیجی سرِ من مغلوب است - خاکِ من از دل و احساس زمینی، برهوت گهگداری به خفا چشم و دلم مرطوب است - کاش بیدار نگردم دل شب تا سر صبح شاید آن چشم ببینم، گلِ من محبوب است - قرص ها زرد و سفید، خواب مرا، برده مرا مستیِ چشمِ خمارم اثرِ مشروب است م.م (رهگذر) 😍☺️ گدایی عشق کمتر از پادشاهی نیست 💚💜❤️ آهنگِ دلم یک نت ناجور زند تنها گلِ من بوسه به زنبور زند - از غنچه گی اش دل به وفایش بستم غافل شده ام، یارِ دگر تور زند - او باز خطا کرده و مستانه بهار با چلچله رقص آمده، تنبور زند - چشمش نزنم لعبت و از چشم سر است رنگی که خدا نقش به منظور زند - آخر شود این قصّه به سر با دگری مردی به قلم، ناله ی ناسور زند - مجنون منم، ساز منم، همره تو لیلا نشدی، نغمه ی نی شور زند - اخبارِ تو را میشنوم از دهنِ زاغی که سر و شکلکِ مآمور زند - باید گُذرم وه که وفا نیست که نیست سبز است دلت، چشمکِ از دور زند - هر چند طلایت شده بی رنگ و لعاب آهسته بگویم که چه پُر نور زند م.م (رهگذر) ☺️🌹 یواشکی های ما زیادن و من عاشق این یواشکی ها هستم ***** کاش هیچ، هیچ وقتی واقعا هیچ وقت نباشد... بغض دارم روی قلب من دوبله پارک نکنید! مچکرم😊😁 هذیان نیمه شب... چقدر دلم یک شکم سیر گریه می خواهد☹ دلتنگی ام بزرررررگ تر از گریه کردن است آنقدر بزرگ که مجبورم کند از دیروز که به اینترنت دسترسی نداشتم در اولین فرصت خودم را به اولین سیم لعنتی برسانم که آنسویش دنیایی بزرگ است... دنیایی که ظاهرا ممنوعه است... دنیایی که الزاما بی بغض نیست... وبلاگم دو سه روزی بود آپ نشده بود و حالا دارم بی هدف دنبال کلید هایی از کیبورد میگردم که حرفم را بزنند... دلتنگم...😓 از دوری این لعنتی که محکوم به دور بودنش هستم... خسته ام...😣 و البته بعد از کمی هذیان گویی نیمه شب می خوابم... 🙄 بخواب آرام دل ِ دیوانه بخواب آرام دل ِ دیوانـــــــــــــــــه بخواب آرام دل ِ دیوانه بخوااااب آرااااااااااااااااااام دل ِ... دیـــــــ واااااااا نـ ـــــــــــــه یک ساعت و سی و شیش دقیقه از یکشنبه گذشته. خوبی اش این است که جمعه نیست! نه این که با جمعه مشکلی داشته باشم ها... نه اما جمعه ی لعنتی روز دلتنگی است. دلتنگی هم تا یک جایی فهمیدنی است. از یک جا به بعد حتی حسش نمیکنی. مثل صدای مترونم است. ریتم تیک تاکش که برود توی سرت میتوانی با همان صدا بخوابی. نه خودش را... نه زمان و مکان را... مثلا حالا که چشم هایم به شدت قرمزاند فکر میکنم که چطور سی و شش دقیقه شد چهل و هشت دقیقه... 😒😒 میکشم سیگاری، تا که بخوابد دردم میکشم سیگاری... تا که به تو برگردم... سید مهدی موسوی از گذشته شب تو تا به هنوزم آمد مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد... سید مهدی موسوی جا زدی... تو پشت پا زدی به دوست داشتن... فاطمه اختصاری پری کوچک جهنمی ام! من و تو هر دو سخت تنهاییم بامن از این به بعد تجربه کن درد تنهایی شریکی را... صالح سجادی سکوت سرشار از ناگفته هاست بذار بمونه عزیز مهم نيست كي مقصره، اين رمز متفاوت بودنه. بوی عاشقی بوی بهار چه احوال خوبی ست مثل پیراهنت اسیر آغوش تو باشم امان از دلِ گیر... من دلشکسته و تو دل شکسته... تخته گاز آمدیم. نبودید. ماندیم! بسوی وب... در قلبتان... با چشمهای خوابالود... 😍😊😁 خدا نوشت... در خلق تو به آخر خطش رسید او در چشم های میشی تو گم شد و نشست زل زد به آفرینش این اتفاق خوب! زل زد!... و این نگاه عمیقش گناه بود من! ❤❤❤ در آخر خط... ساعت ۴:۱۶ بامداد😥🤔😣 و من می گوید... لااقل یه لحظه بردار، بعد بگو اصلن اشتباهه! ☹😕😔 و عشق نوشت... یک روز فردی به زندگیتان قدم خواهد گذاشت و شما را متوجه خواهد کرد که چرا هرگز با هیچ کس دیگری دوام نیاورده اید. ***** خمار چشمم... خمار دیدن تو... ☺️😍 تویِ دستی چروک خورده - چهــره ام با نقــاب میـخندد تــویِ قـــابی فریب خورده - میچـکد باز چایی از دستم قـوری انـگار ترک خورده - توی کافــه کنـارِ یک دختـر در سَرَم فکرِ او گره خورده - دیگر این او کنارِ من او نیست دختریسـت با غـرورِ تا خورده - چشمهایش مرا دو به یک بُرده تیمِ محبوبِ من شکست خورده - صورتش چون بهار و گل زیباست همچــو گوهر، تراش خورده - خنــدۀِ مــن چــه تلــخ، امّــا مثلِ پاییز، سرد و سَرخورده - راویِ یک غروبِ غمگین است قصّــــۀِ آدمِ زمیــــن خــــورده - پشــتِ شــعرهایِ گــاه و بیگاهم صد ورق کاغذی که خاک خورده - باز کابوس و می پَرَم از خواب آشفته ام، چکِ امروز وا خورده م.م (رهگذر) 💚💜❤️ برای مرگِ دلم رفتنت کافیست ادامه زندگیم، بازی و بازیست - مثال مسافرِ مانده از قطارم من نشسته در ایستگاه، قطارِ من خالیست - دلم گرفته بهار است و ابر میگرید صدایِ ریزش باران، یه شعر ناراضیست - خوشم به دیدنِ خوابت چه مسخره فازیست هوا هوایِ زمستان و زخمِ من کاریست - قلم به دورِ اسمِ شما مُدام میگردد برایِ محوِ شما تلاشِ من واهیست - برایِ شروعِ مجدّد، زمان، میماند چه تنبل است زمان و زمانه وسواسیست - درون جمجمه ام چون حباب میرقصد ندا ندای نبودن، ندایِ ناسازیست - به یادِ گذشته در حال، فعلِ من ماضیست دوباره شعر غم انگیز و درد تکراریست م.م (رهگذر) 🌺🌹🌸 آغوش خاطره نزدیک و دور، عین یک سراب چون پا به روی برگ کِلِش کِلِش، حال من خراب - من میزنم به هر دری از دور، تا رسم به تو تو میزنی با خیال راحت، خودت به خواب - شاید که نیستی شاید، که خواب تو را برده است یا شایــدم به گنـــاه نکرده، شدم عــــذاب - با اینکه گفته اند دنیا دو روز است و دیگر هیچ من شاهدم که کار جهان ندارد هیچ حساب - شبها پُر از توام، با یادی جرقّه ای به اعتصاب روزها خنده به لب، بی تو میکنم نقاب - بانوی من چه کرشمه ای ست در نگاه تو این چشمها سالهاست دل من، میکند کباب - در ذهن من شبیه نقطه و پرگار بوده عشق من دورِ تو؟ تو دورِ من؟ نه! گذراست چون شهاب - با حـــرف نفـــرت آخرین بنـــد دل بـــرید لعنت به این کلام، تنها بُتم شکست، سرمایه ام به آب - دیروز در کافــه هرجا نـگاهِ من تــو بود امروز تو دورِ دور، رویای من حباب - پایــانِ قصّــه شد، پایــانِ شعــرِ « من » از کوچۀ خیال، با نام رهگذر « من » میکند شتاب م.م (رهگذر) 😍☺️ دلم بیتاب و در تابِ تو مانده برای عاشقی حرفی نمانده خدایی که چنین قلبی نشانده کتابِ دلبری از بَر بخوانده - برایِ گفتنِ احساس دیر است تنم به سردیِ این خاک اسیر است در آغازِ جوانی من چه پیر است مسیرم آخرش بی هم مسیر است - اگر چه فاعل و مفعول گیر است ردیف و قافیه اینجا حقیر است - مثالِ دوستیِ گرگ است و برّه مثالِ بارزِ خوبی و شرّه ندارد او جوانمردی یه ذرّه رهایت میکند پایینِ درّه - شود با سگ رفیق همدست و پیمان کند هر شب خیانت پس چه پنهان خوشا چوپان به صحرا و بیابان تمامِ دردِ او گلّه، نگهبان اگر خواهی نباشی تو پریشان بشو از همدلی با دل پشیمان - بکن از حرف عشق این واژه دوری نکن هر روز وعده تو حضوری در این شمعِ فروزان نیست، نوری همش شعله است و آتش، دردِ دوری - مث آهنربا بد پاچه گیرد یه روزه لشگری در گِل بمیرد بسوزاند بسوزد دل بریزد به رویِ زخم دل فلفل بریزد م.م (رهگذر) 🙄😂 حال امشب من سوپکی ست بانو جوهر قلمم زورکی ست بانو - حرف دل صحبت بازی بچه قلب بیچاره چون سوتکی ست بانو - آب در شیر و ببین سراب در دشت عشق امروز کشککی ست بانو - آسمان ابری و هوا شد سرد چشم در نیمه شب آبکی ست بانو - باز مهمان فکرم و قند بر لب چای ریخته در نلبکی ست بانو - هوس من کمی لواشک و ترشک یاد ایام کودکی ست بانو - بعد این همه دوری و دوری وعده مان نبش رودکی ست بانو - حلقه در دست و شانه بر شانه بگمانم خواب دروغکی ست بانو - کل احساس با خاک یکسان شد شایدم حمله موشکی ست بانو - حرفهای نیمه شبم تو جدی نگیر شعر امشب من پشمکی ست بانو... م.م (رهگذر) 💜❤️💚 کمــان و تیغ ابرو چند نقطه دو چشم مست آهو چند نقطه - به روی صورت زیبا و خندان نمایان, خـال هنـــدو چند نقطه - کنارش می شود دنیـا فراموش لبــانش کرده جــادو چند نقطه - خمــارم من, بیــا پیشم عزیزم دلِ من, مستِ گیسو چند نقطه - گمــانم برده دل, از من قرارم چه گویم از تو بانــو چند نقطه - شــدم مجـنون لیلا بی تعارف شبِ مهتاب, سوسو چند نقطه - پریشـان چـهره و آشفته حــالم منـــم بیچـــاره ی او چند نقطه - بهار زندگی بی گل خزان است تو شــهر پُر هیــاهو چند نقطه - بیــــاد شاعـــر زیبـــــا کلامم چـمن با عطر شب بو ........ م.م (رهگذر) "دلم گرفته برايت" زبان سادهي عشق است سليس و ساده بگويم: دلم گرفته برايت کلا عصر پنچ شنبه که میشه... آدم ذوق جمعه ای رو میکنه که غروبش همش غم و حسرته... به دلخوشی دنیا دل بستن جز حسرت برای آدم چیزی نداره... حتی روزهاش... خودش که نیست... لااقل خیالش رو... و حرف آخر... و من مست، سیاه مست، مست چشمهایت و هیچکس.. حرفی ندارم!! میم حرف اول و آخر است... از غربت عشق میبارم و خیسِ خیس میخوابم...
96.05.21
🌺🌷
پشت آرامش من صورتکی آشوب است
96.04.08
یکم مرداد نود وشش
اولین روز ماه من
يا اينكه اصلا تقصيري وجود داره!
مهم اين سفره
سفر زندگي
كه از جايي شروع كرديم كه انتخابش نكرديم
ولي ميتونيم به جايي بريم كه انتخاب كرديم
چـاییِ من هنوز داغ است
14 بهمن94
95/01/25
95/03/27
95/03/01
94.06.25 چادگان
سیزدهم خرداد 94 (شب نیمه شعبان)
*****
چمن با عطر شب بو چند نقطه
کبــــوتر بـا پرستـــو چند نقطه
نمیدانی صفایی داشـت آن شب
کنار هم من و او ...............
صادق رحمانی![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
